خرید بک لینک
مرور کردم و دیدم؛ چه بزنگاههایی که سر نرسیدی و حمایتم نکردی و از چه مخمصههایی که نجاتم ندادی! بیانصافیست بخواهم فراموش کنم حضور شگفتانگیز تو راهمه مثل من خوشاقبال نیستند که کسی مثل تو دوستشان داشتهباشد.گاهی دستهای تو انگار دستهای خداست که از آستین زمینیِ تو بیرون زده، گاهی حس میکنم، خدا دارد با چشمهای تو مرا میبیند و با حضور و لبخندهای تو در آغوشم میگیرد.چقدر میخواهمت تو را که مهربانترین و عزیزترینی برای من، چقدر خوشبختم که میشناسمت و چقدر خوشبختم که میشناسیام..."نرگس صرافیان" نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ساعت 18:35 توسط ...|

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 17 آذر 1402 ساعت: 0:54

کاش می گفتیچقدر باران را دوست داریتا جیبهایم را پر از ابر کنمیا چقدر باغچه راتا در دستهایم گل بکارمکاش میگفتی چقدردریا را دوست داریتا پشت پلکهایم ساحل بسازمیا چقدر کوه راتا روی شانههایم بنشانمشکاش میگفتی چقدر دشت را دوست داریتا در سینهام میهمانش کنمیا چقدر پاییز راتا مدام از عشق بگویمیا نه!کاش تنها میگفتی...چقدر شعر دوست داری تا بگویم:من هم دوستت دارم."حامد نیازی"از کتاب: یک اتفاق ساده نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم آذر ۱۴۰۲ساعت 18:51 توسط ...|

برچسب: نویسنده: نگار باقری تاريخ: جمعه 17 آذر 1402 ساعت: 0:54

صفحه بندی